میعادگاه
الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ

قیام مختار

فلسفه قیام مختار

مـخـتار زمانی كه تصمیم بر نابودى قاتلان امام حسین(علیه السلام) گرفت، گفت: «دین ما به ما اجازه نمى‌دهد كه بگذاریم كسانى كه حسین(علیه السلام) را كشته‌اند در این دنیا، با امنیت و آسایش زندگى كـنـنـد، آنگـاه در حقیقت، من ناصر و خونخواه آل محمد(صلی الله علیه و آله) نیستم، بلكه كذّاب خواهم بود. براى دستیابى بر آن جانیان، از خدا كمك مى‌طلبم و خداى را سپاسگـزارم كـه مـرا شـمـشیرى بر سر آنان قرار داده و نیزه‌اى كه بر آنان وارد خواهد شد و انتقام گیرنده آنان كه حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بگیرم و بر خداوند حق است كه آنان را كه دستشان به خـون اهـل بـیـت پیامبر آغشته شده به قتل برساند و آنان كه حق خاندان پیامبر را نادیده گـرفته‌اند خوار و ذلیل كند. پس آنان را به من معرفى كنید تا تعقیبشان كنم و ریشه آنان را بركنم.

مختار همه همت خود را براى این هدف مقدّس، كـه هـدف اصـلى قـیـام او بـود، بـه كـار برد.(1) موسى بن عامر مى‌گوید: «مختار فرمان داد كه قاتلان امام حسین(علیه السلام) را تعقیب كنید و مى‌گفت: بـه خدا قسم، آب و خوراك بر من ناگوار است تا این كه زمین را از لوث وجود آن ناپاكان پاك سـازم.»(2) بـنـابراین، عده‌اى به صورت گروهى و عده‌اى نیز فرد فرد به دست انتقام و عدالت سپرده شدند و به جزاى اعمال ننگین خود رسیدند.

 




ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 17 آذر 1390  توسط علیرضا مزروعی

امام حسین

 

امام حسین(علیه السلام) در آخرین لحظات حیات و زندگى، چشمهایش را باز كرد و به سوى آسمان متوجه شد و براى آخرین بار با پروردگار خود چنین راز و نیاز كرد:

 

اللهم متعالى المكان، عظیم الجبروت، شدیدالمحال، غنى عن الخلائق، عریض الكبریاء، قادر على ما تشاء، قریب اذا دعیت، محیط بما خلقت، قابل التوبه لمن تاب الیك، قادر على ما اردت، تدرك ما طلبت، شكور اذا شكرت، ذكور اذا ذكرت، ادعوك محتاجاً، و ارغب الیك فقیراً، و افزع الیك خائفاً، و آبكى مكروباً، و استعین بك ضعیفاً، اتوكل علیك كافیاً.

اللهم احكم بیننا و بین قومنا فأنهم غرونا و خذلونا و غدروابنا و قتلونا، و نحن عتره نبیك و ولد حبیبك محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) اصطفیته بالرساله و ائتمنته على الوحى، فاجعل لنا من امرنا فرجاً و مخرجاً یا ارحم الراحمین.(1)

صبراً على قضائك یا رب لا اله سواك یا غیاث المستغیثین‏(2) مالى رب سواك و لا معبود غیرك صبراً على حكمك یا غیاث من لا غیاث له یا دائماً لا نفاذله، یا محیى الموتى، یا قائماً على كل نفس بما كسبت، احكم بینى و بینهم و انت خیرا الحاكمین.(3)

اى پروردگار! كه جز تو خدائى نیست در مقابل قضا و قدرت شكیبایم، اى فریادرس دادخواهان كه جز تو مرا پروردگارى و معبودى نیست بر حكم و تقدیرت صابر و شكیبایم، اى فریادرس بی كسان! اى همیشه زنده بى پایان! اى زنده كننده مردگان! اى ثابت و برقرارى كه هر كسى را با كردارش مى‏سنجى! میان من و این مردم حكم كن كه تو بهترین حكم كنندگانى

 

اى خدائى كه مقامت بس بلند، و قدرتت عظیمف و غضبت شدید، تو كه از مخلوقات خود بى نیازى، و كبریائیت فراگیر است، به آنچه بخواهى توانائى‏ت رحمتت به بندگانت نزدیك، وعده‏ات صادق، نعمت كامل و شامل، امتحانات زیبا، به بندگانت كه تو را بخواهند نزدیك، و بر آنچه آفریده‏اى محیطى، هر كه را كه از در توبه درآید پذیرائى، آنچه را كه اراده كنى توانائى، و آنچه را كه طلب كنى مى‏یابى، شاكرینت را شكرگزارى، یادكنندگانت را یاد آورى، من نیازمندانه تو را خوانم و فقیرانه بسویت روى آرم، و بیمناكانه به پیشگاهت ناله مى‏كنم، و غمگینانه در برابرت مى‏گریم، و ضعیفانه از تو مدد مى‏جویم و خود را به تو واگذار مى‏كنم كه بسنده‏اى.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 آذر 1390  توسط علیرضا مزروعی

 

عاشورا

زینب کبری و ام کلثوم، دختران امیرالمومنین«ع»،همچنین فاطمه دختر امام حسین«ع» نیز جزء اسیران بودند و در کوفه و... سخنرانیهای افشاگر داشتند.

     

پس از واقعه تلخ عاشورا، رسالت سنگین بانوان کاروان حسینی آغاز گردید. آنان با وجود شرایط سخت جسمی و روحی، می بایست از اندیشه و کلام و احساس یاری گرفته و با خطبه های پرشور خویش، مردمی که در عمق نادانی به سر می بردند را از حقانیت راه امام حسین(علیه السلام) و مظلومیت ایشان آگاه سازند و به رهبری زینب(علیهاالسلام)، به نشر معارف اسلام و رساندن پیام شهیدان بپردازند تا اسلام را از هدم و زوال نجات بخشند.

اینجاست که به هدف والای امام حسین(علیه السلام) از همراه نمودن زنان و کودکان، با خویش پی می بریم.

شهید مطهری می فرمایند: ...« ابا عبدالله(علیه السلام) اهل بیت خودش را حرکت می دهد، برای اینکه در تاریخ رسالتی عظیم را انجام دهند. برای اینکه نقش مستقیمی در ساختن این تاریخ عظیم داشته باشند، اما با قافله سالاری زینب، بدون آنکه از مدار خودشان خارج شوند، از عصر عاشورا زینب(علیهاالسلام) تجلی می کند و از آن به بعد به او واگذار شده بود.»

حضرتت زینب (علیهاالسلام) بعد از حادثه جانسوز دهم محرم الحرام سال 61 هجری، پیام رسای خویش را از دشت خونین کربلا برای مسلمانان ابلاغ نمود و آن را برای همیشه در تاریخ، زنده نگاه داشت



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 آذر 1390  توسط علیرضا مزروعی
در اين مقاله به دو موضوع آشنايي با منابع (شناخت تاريخ و سيره‌ي اهل‌بيت(ع) مقتل‌شناسي، ادبيات آييني) و آسيب‌شناسي فرهنگ عاشورا و مخاطب‌شناسي پرداخته خواهد شد.
آسيب‌شناسي فرهنگ عاشورا و مخاطب‌شناسي و آشنايي با منابع آن

در اين مقاله به دو موضوع ذيل پرداخته خواهد شد:‌

1- آشنايي با منابع (شناخت تاريخ و سيره‌ي اهل‌بيت(ع) مقتل‌شناسي، ادبيات آييني)
2- آسيب‌شناسي فرهنگ عاشورا و مخاطب‌شناسي




ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 آذر 1390  توسط علیرضا مزروعی

http://iraniangraphic.com/user_sample/larg_4748.jpg

وی از طایفه بنی تمیم و از جمله کسانی بود که به حسین بن علی علیهما السلام نامه برای آمدن به کوفه نوشته بود.

 

فرمانده نیروهای پیاده عمر سعد در کربلا. وی از طایفه بنی تمیم و از جمله کسانی بود که به حسین بن علی علیهما السلام نامه برای آمدن به کوفه نوشته بود. گرچه وی از چهره های معروف کوفه و در ابتدا از یاران علی (ع) بود و حضرت او را همراه « عدی بن حاتم » نزد معاویه فرستاد و در جنگ صفین هم در رکاب امیرالمؤمنین بود، لیکن در مسیر حرکت به سوی نهروان، همراه چند نفر دیگر سر از اطاعت آن حضرت بازتافتند و به خوارج پیوستن . علی (ع) از آینده او خبر داده بود و به او و عمرو بن حریث فرمود: به خدا قسم شما دو نفر با فرزندم حسین(ع) خواهید جنگید.(1) روز عاشورا نیز امام حسین (ع) در اولین سخنرانی مفصل خویش خطاب به کوفیان از او هم نام برد و در اتمام حجتی که با آنان داشت و سخنان او را قطع می کردند و گوش نمی دادند، از جمله فرمود :

« ... یا شَبثَ بنَ رِبعی وَ یا ... اَلَمْ تَکتُبُوا اِلَی اَنْ قَدْ اَینَعَتِ الثمارُ وَاخْضَر الجِنابُ وَ اِنما تَقْدِمُ عَلی جُنْدٍلَک مُجَندَة ؟ ... » (2) ای شبث بن ربعی و ... مگر شما به من ننوشتید که میوه ها رسیده و اطراف سر سبز است ، اگر بیایی لشکریانی مجهز برای تو آماده است؟

شبث بن ربعی از چهره های متلون تاریخ بود. هم در قتل حسین بن علی علیهما السلام شرکت داشت و پس از عاشورا مسجدی در کوفه تجدید بنا کرد، به شکرانه و خوشحالی از کشته شدن حسین (ع)، سپس همراه مختار، به خونخواهی حسین بن علی علیهما السلام پرداخت و رئیس پلیس مختار شد، سپس در کشتن مختار هم حضور داشت. پیشتر با سجاح (مدعی دروغین نبوت) همکاری داشت، مسلمان شد، برضد عثمان شورید، توبه کرد و از خوارج شد. به جای بیعت با علی (ع) با یک سوسمار بیعت کرد و می گفت با هم برابرند!(3) این مرد بد دل و خبیث، سرانجام در سن هشتاد سالگی در کوفه در گذشت .

 

پی نوشتها:

1-      معارف و معاریف ، ج 3 ، ص 1298 .

2-      انساب الا شراف ، ج 3 ، ص 188 ، بحارالانوار ، ج 45 ، ص 7 ( در بحار ، اسم او قیس بن اشعث آمده است ( .

3-      تنقیح المقال ، مامقانی ، ج 2 ، ص 80 .





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 آذر 1390  توسط علیرضا مزروعی

http://up1.iranblog.com/images/es82y3zroxzk8oi60ujt.jpg

«ستايش مخصوص خدايى است كه رويم را سفيد و چشمانم را به شهادت فرزندم در ركاب امام عليه السلام روشن كرد ... گواهى مى‏دهم كه يهود و نصارى و مجوس در كليسا و آتش خانه‏ هاى خود از شما بهترند.»

 

وهب بن عبداللّه كلبى، جوان زيبا روى، نيك خوى، پرهيزكار، مؤمن و شجاع كوفى بود. وى كه در روز عاشورا بيست و پنج سال داشت و از داماديش هفده روز مى‏گذشت، پس از برير يا، عمر و بن مطاع به ميدان رفت و با بردبارى در برابر مشكلات، جنگ نيكو و نمايانى كرد. سپس به سوى مادرش قمر و همسرش، هانيه كه با او در كربلا بودند بازگشت و به مادرش گفت: آيا از من راضى شدى؟ گفت: من از تو خشنود نمى‏شوم مگر آنكه پيش روى حسين عليه السلام كشته شوى. همسرش به او گفت: تو را به خدا سوگند مرا به فراقت مبتلا مكن و دلم را به درد نياور. مادرش گفت: فرزندم! از تقاضاى همسرت روى گردان و به ميدان برو و در ركاب فرزند دختر پيامبرت بجنگ تا از شفاعت جدّش در روز قيامت بهره‏مند شوى. وهب به ميدان بازگشت نوزده سوار و دوازده پياده را به هلاكت رساند. هنگامى كه دو دستش قطع شد همسرش عمودى به دست گرفت و به سوى او آمد و گفت: پدر و مادرم به فدايت، در راه يارى پاكانِ حرم رسول خدا بجنگ! وهب مى‏خواست او را به خيمه برگرداند ولى همسرش گفت: هرگز مراجعت نمى‏كنم مگر اين كه همراهت كشته شوم. امام حسين عليه السلام فرمود:

جُزيُتْم مِنْ أَهْلِ بيتٍ خيراً إرْجعى إلى النساء يرحمك اللّه

‏از اهل بيت من جزاى خير بهره شما باد. خدا تو را رحمت كند به سوى زنها برگرد.

همسر وهب مراجعت كرد ولى وهب در ميدان ماند تا به فيض شهادت نايل گشت.

بنا به نقل فاضل دربندى از أبى مخنف، وهب، پنجاه تن را به هلاكت رساند.

سرانجام پس از آنكه هفتاد زخم بر وى وارد شد سرش را بريدند و نزد مادرش انداختند. مادر، خون از چهره‏اش پاك مى‏كرد و مى‏گفت:

«ستايش مخصوص خدايى است كه رويم را سفيد و چشمانم را به شهادت فرزندم در ركاب امام عليه السلام روشن كرد ... گواهى مى‏دهم كه يهود و نصارى و مجوس در كليسا و آتش خانه‏هاى خود از شما بهترند.»

آنگاه سر رابه سوى سپاه يزيد انداخت كه به يكى‏از سپاهيان يزيد اصابت كرد وبه هلاكت رسيد.

خوارزمى گويد: غلام شمر به فرمان او، مادر وهب را به شهادت رساند.

به گفته برخى از مورّخان، وهب و همسر و مادرش نصرانى بودند و در راه كربلا در ثعلبيه به دست امام حسين عليه السلام مسلمان شدند. در روز عاشورا به هنگام نبرد، بيست و چهار پياده و دوازده سوار را به هلاكت رساند. او را اسير كرده و نزد عمر بن سعد آوردند. عمر سعد فرمان داد گردنش را زدند و سرش را به سوى لشكر امام عليه السلام انداختند.

مادر وهب آن را برداشت و بوسيد و با عمود خيمه، يك و به قولى دو تن را به هلاكت رساند و به فرمان امام عليه السلام از معركه خارج شد.

وهب در حال مبارزه چنين رجز مى‏خواند:

انْ تُنْكُرونى فَأنَا ابْنُ الكلبِّ             سَوْفَ تَروَنى و تَرَوْنَ ضَرْبِى‏

 

وَ حَمْلَتِى و صَولَتى فى الحَرْبِ             ادْرِكُ ثَأْرِى بَعْدَ ثَأْرى صَحْبى‏

الْكَرْبَ امامَ الكربِ             لَيْسَ جِهادى فِى الْوَغى بالْلَعْبِ‏

اگر مرا انكار مى‏كنيد پس [بدانيد كه‏] من پسر كلب هستم. به زودى من و ضربتم، حمله و هيبتم را در جنگ خواهيد ديد. پس از خونخواهى يارانم، انتقام خود را مى‏گيرم. در مقابل سختى مشقت را [از خود] دور مى‏كنم. «كوشش من در اين نبرد بازى و شوخى نيست».

إِنّى زَعيمٌ لكِ امّ وهبٍ             بِالطَّعن فِيِهمْ تارَةً و الضَرْبِ‏

ضَرْبَ غُلامٍ مُوقِنٍ بالرَّبِّ             حتّى يَذوقَ الْقَومَ مُرّ الحرَبِ‏

انّى امْرؤٌ ذُوَمّرةٍ وَ غَضَب             حَسْبى إِلهى مِنْ عَليم حَسَبى

«اى امّ وهب با زدن نيزه و شمشير از تو نگهدارى مى‏كنم. ضربه زدنِ نوجوانى كه به پروردگار يقين دارد. تا اينكه [آن‏] قوم طعم تلخ جنگ را بچشد. همانا من مردى استوار و خشمناكم. خداى دانا مرا بس و كافى است.»





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 آذر 1390  توسط علیرضا مزروعی

http://www.shiaupload.ir/images/08377123200060068120.jpg

 

   اما درباره حضور این زنان در حادثه عاشورا بیشتر به محور  "پیام رسانى" باید اشاره کرد . البته جهات دیگرى نیز وجود داشت که فهرست وار به آنها اشاره مى ‏شود که هر کدام مى ‏تواند به عنوان " درس عبرت" مورد توجه باشد:
ـ مشارکت زنان در جهاد: شرکت در جبهه پیکار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه امام حسین(ع) و مشارکت در ابعاد مختلف آن از جلوه‏هاى این حضور است. چه همکارى طوعه در کوفه با نهضت مسلم، چه همراهى همسران برخى از شهداى کربلا، چه حتّى اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه کوفه به جنایت هاى شوهران شان مثل زن خولى.
- آموزش صبر: روحیه مقاومت و تحمل زنان به شهادت ها در کربلا درس دیگر نهضت بود. اوج این صبورى و پایدارى در رفتار و روحیات زینب کبرى(ع) جلوه ‏گر بود.
ـ پیام رسانى: افشاگری هاى زنان و دختران کاروان کربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه پاسدارى از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهاى پراکنده به تناسب زمان و مکان.

 


ـ روحیه بخش: در بسیارى از جنگ ها حضور تشویق آمیز زنان در جبهه، به رزمندگان روحیه مى ‏بخشید. در کربلا نیز مادران و همسران بعضى از شهدا این نقش را داشتند.
ـ پرستارى: رسیدگى به بیماران و مداواى مجروحان از نقش هاى دیگر زنان در جبهه‏ ها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستارى و مراقبت حضرت زینب(س) از امام سجاد(ع) یکى از این نمونه ‏هاست. (1)
ـ مدیریت: بروز صحنه ‏هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شکوفا مى‏سازد.
نقش حضرت زینب(ع) در نهضت عاشورا و سرپرستى کاروان اسرا، درس«مدیریت در شرایط بحران»را می ‏آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدایت کرد و با هر اقدام خنثى کننده نتایج عاشورا از سوى دشمن، مقابله نمود و نقشه‏ هاى دشمن را خنثى ساخت.


 


ـ حفظ ارزش ها: درس دیگر زنان قهرمان در کربلا، حفظ ارزش هاى دینى و اعتراض به هتک حرمت خاندان نبوت و رعایت عفاف و حجاب در برابر چشم هاى آلوده است. زنان اهل بیت، با آن که اسیر بودند و لباس ها و خیمه‏های شان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض دید تماشاچیان بودند، اما اعتراض کنان، بر حفظ عفاف تأکید مى ‏ورزیدند. امّ کلثوم در کوفه فریاد کشید که آیا شرم نمى ‏کنید براى تماشاى اهل بیت پیامبر جمع شده ‏اید؟
وقتى هم در کوفه در خانه‏ اى بازداشت بودند، زینب اجازه نداد جز کنیزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در کاخ یزید نیز بر این گونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض کرد: «امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و ابدیت وجوههن یحدو بهن الأعداء من بلد الى بلد و یستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الغائب و الشهید...» (2) و نمونه‏ هاى دیگرى از سخنان و کارها که همه درس ‏آموز عفت و دفاع از ارزش هاست.
ـ تغییر ماهیت اسارت: اسارت را به آزادى بخشى تبدیل کردند و در قالب اسارت، به اسیران واقعى درس حریت و آزادگى دادند.
ـ عمق بخشیدن به بعد عاطفى و تراژدیک کربلا: گریه ‏ها، شیون ها، عزادارى بر شهدا و تحریک عواطف مردم، به ماجراى کربلا عمق بخشید و بر احساسات نیز تأثیر گذاشت و از این رهگذر، ماندگارتر شد.


 










نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 آذر 1390  توسط علیرضا مزروعی
(تعداد کل صفحات:8)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ 8 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.